بنازم مرام تورانازنین

  معلمی از دانش آموزان خواست که مطلبی یاخاطره ای درباره فداکاری بیان کنند یکی از بچه هادستش رابلند کرد وماجرای جالبی تعریف کرد.اوگفت: یک روز زن وشوهر جوانی که هردوزیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتندآنان وقتی بالای تپه رسیدند،درجا میخکوب شدند زیرایک ببر بزرگ جلوی زن وشوهر ایستاده بودوبه آن هانگاه می کرد.شوهر تفنگ شکاری به همراه نداشت و راهی هم برای فرار نداشتند. رنگ از صورت زن وشوهر جوان پریده بودودر مقابلِ ببر نیز جرات کوچکترین حرکتی را نداشتند .ببر آرام به طرف آنها حرکت کرد وهمان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد وهمسرش راتنها گذاشت ببر فوری به سمت شوهردوید وچنددقیقه بعد صدای ضجه های مرد جوان به گوش رسید. داستان که به این جا رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی از دانش آموزان پرسید آیا می دانید مرد درآخرین لحظات زندگی چه فریادمی زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که اورا تنها گذاشته است. راوی جواب دادنه!آخرین حرف مرد این بود که عزیزم تو بهترین مونسم بودی از پسرمان خوب محافظت کن به او بگو پدرت عاشقت بود. قطره های بلورین اشک صورت راوی را خیس کرد و او ادامه داد همه ی زیست شناسان می دانند که ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام داده باشد یا فرار کند درآن لحظه وحشتناک پدرم با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد واین فداکاری پدرم بی ریاترین وصادقانه ترین نوع بیان عشقش به من ومادرم بود......

/ 6 نظر / 6 بازدید
حقدوست

[گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل] سلام بر شما گرامی وبلاگ خوب و جالبی دارید. امیدوارم در ادامه راه موفق باشید. شمابزرگوار برای مطالعه مطالب زیر دعوت شده‌‌اید: ************ [گل] آیا در بین سربازان امام زمان(عج) زنان نیز وجود دارند؟ [گل] [گل] اوّلین کسی که با امام زمان بیعت کرده و دست حضرت را می‌‌بوسد کیست؟ [گل] *********** [گل] احادیث بسیار زیبای هفته [گل] # نگاه ویژه خدا به 4 دسته از بندگانش # عامل سرد شدن دوستیها # سه چیز بسیار محبوب نزد خداوند متعال *********** [گل] تا کنون به این فکر کردید که: [گل] نجس‌‌ترین و پلیدترین چیز دنیا چیست؟؟!!! ************ [گل] مجموعه ای از برنامه ‌‌های مذهبی آندروید برای گوشیهای هوشمند [گل] قرآن(متن و صوت)+مفاتیح الجنان+نهج البلاغه+ویجت اذان+رساله12مرجع+سفر عتبات+قبله یاب ************* [گل] توصیه می‌‌‌کنم از باقی صفحات وبلاگ هم بازدید کنید. منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما گرامی هستم www.bia2mofid.persianblog.ir [گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل]

اصغر حنفی آتشگاه

عزیزانی دارم به مانند کوههای سر به فلک کشیده،استوار،راسخ،وبزرگ هم صحبتی با انها شرف است ورفاقت با انان ضمانت سلامت ودر کنار انها بودن حق است وفراموشی انان محال و دعابرایشان واجب

نسرین

تقدیم استاد: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد که در دستت بجز ساغر نباشد زمان خوشدلی دریاب و در یاب که دایم در صدف گوهر نباشد غنیمت دان و می خور در گلستان که گل تا هفته دیگر نباشد ایا پرلعل کرده جام زرین ببخشا بر کسی کش زر نباشد بیا ای شیخ و از خمخانه ما شرابی خور که در کوثر نباشد بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد ز من بنیوش و دل در شاهدی بند که حسنش بسته زیور نباشد شرابی بی خمارم بخش یا رب که با وی هیچ درد سر نباشد من از جان بنده سلطان اویسم اگر چه یادش از چاکر نباشد به تاج عالم آرایش که خورشید چنین زیبنده افسر نباشد کسی گیرد خطا بر نظم حافظ که هیچش لطف در گوهر نباشد . حافظ

نسرین

سلام و درود خدا قوت استاد گلم. داستان بسیار جالبی بود ممنون از زحماتتون. به نظر حقیر تنها همون مرد اینقدر عاشق همسرش بود که حاضر شد جونشم براش فدا کنه حیف که ببر خوردش!!!( مزاح بود).

آفتاب

سلام به شما در باره ی این داستان بگم : مگه نمی شد هر دو اون قدر بی حرکت بایستند تا ببر خودش خسته شه و بره ؟ بنده هم 7 سال در دبیرستان تدریس کردم و بعد به خاطر جور نشدن انتقالی ، از طریق بند دال دومین سالیه که دارم تو ابتدایی تدریس می کنم. احساس می کنم تمام مهارتم در تدریس مخصوصا عروض و قافیه داره از یادم می ره:((

امیر

عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی