دفاعیه یاجواب منطقی

سلطان محمود غزنوی دستور داد تا بگردند و یک نفر را که در حماقت از دیگران گوی سبقت را ربوده است ،پیدا کنند و به خدمتش بیاورند. ملازمان مدت ها گشتند تا بر حسب اتفاق شخصی را دیدند که بر شاخ درختی نشسته است و با تبری در دست به بیخ شاخه می زند تا آن را قطع کند.

ملازمان سلطان با خود گفتند از این شخص احمق تر یافت نمی شود. وی را گرفتند به خدمت سلطان بردند و عمل احمقانه اش را در مقابل خودش برای سلطان بازگو کردند.

آن شخص گفت: احمق تر از من سلطان است که با دست خودش با تیشه ی ظلم و تعدی، رعیت خود را که بنیاد و بیخ درخت حکومتش هستند، قطع می کند.

/ 1 نظر / 13 بازدید
اصغر حنفی آتشگاه

با سلام و خسته نباشید استاد جسارتا اگه زحمتی نیست میخواستم نظرتونو در مورد این شعر بدونم اینو چند وقت پیش گفتم قصد داشتم بزارم تو وبلاگ گفتم اول نظر شمارو بدونم و شما رفع اشکال کنید بعد بزارم .لطفا مزاحمتها وجسارتا بنده روبه بزرگی خودتون ببخشید. بی تو شب را در فراقت گریه باران میکنم جان عاشق را فدای پای یاران مینکم گر شبی را سر کنی با یاد ما صد شب یلدا فدای جان جانان میکنم گر شوی شیرین شرطت بیستون بیستون سهل است صد قاف ویران میکنم گر بیایی خانه ام تا میزبانم کنی من فدایت جان میزبابان میکنم گر نگاهی هم کنی بر سوی ما من نگاهم را فدای ان نگاهان میکنم گر شود از من قبول یک ارزو ان نیز فدای یار خوبان میکنم