چهل روزازغروب غمبارت گذشت

عموی مهربان من کجایی؟

همیشه جاودان من کجایی؟

تورفتی رفتنت داغونمان کرد

امیدآشیان من کجایی؟

چهل شب چشم من با گریه خو کرد

چه شب‌ها با تو بودن آرزو کرد

چهل شب تا سحر نقش خیالت 

کنار من نشست و گفتگو کرد

تو که دانشت، خانه ها را استوار و راهها را هموار می ساخت 

 

تو که مهربانی را گسترده می خواستی و انسانیت را ستایش می کردی

 

هیچکس چون تو سرود زیبای یاری رساندن بر قله های رفیع عشق را

 

بی هیچ ادعا و بی هیچ چشمداشتی فریاد نمی کرد

و آنگاه که باید یاری می شدی، هیچکس را یارای یاری رساندن به تو نبود

چهل روز است که دلتنگی های غروب را با بودن در کنار مزارت سپری کردیم و ناباورانه روزهایمان را به شبهایمان گره زدیم و شبهایمان را به امید آن که صورت ماهگونت را یک بار دیگر در خواب به نظاره بنشینیم، به صبح رساندیم . طنین صدای دلنشینت هم چنان در گوش ما، مهربانیت در قلب ما و زیبایی چهره ات همیشه در یاد ماست.

روحت شاد ویادت گرامی باد.

اگرسری به وبلاگ بنده زدید واین متن راقرائت فرمودیدروح پاکش راباصلوات وفاتحه ای یادکنید.    

/ 2 نظر / 50 بازدید
شاگرد سابق

خداوند ایشان ار قرین رحمت خویش فرماید.

لیلا

تسلیت عرض میکنم خداوند رحمتشون کنه انشاءا...روحشون در آرامش ابدی باشه...