خداباماست

 

قایقت شکست... ؟ 

پارویت را آب برد ... ؟ 

تورَت پاره شد ... ؟

صیدت دوباره به دریا برگشت...؟ 

غمــت نـباشد، چـــون خــــدا با مـــاست ! 

هیـچ وقت نگــو ؛ از مـاست که برمـاست

بگـــو خـــــدا با مـــاست... !



اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند ! دلی را نشکنی... !

اگر پارویت را آب برد، باشد ! آبرویت را آب نبَرَد ! آبرویی نبری... !

اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکنی... !

امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری !

خدایت را شکر کن. دوباره شکر کن !

اگر چیزی به دست نداریم ، دست که داریم ، دوباره به دست می آوریم ... !

دوباره می سازیم و دوباره به دست می آوریم... !

دوباره می خریم و دوباره می خندیم... !

 چون که ؛ خــــدا با ماست... !

خـــــدایـا ، سِــپاس ... !

خـــــدایـا ، شُکـــرِت ... !

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
نسترن

*عالم ز برایت آفریدم " گله کردی " *از روح خودم در تو دمیدم " گله کردی " *گفتم ک ملائک همه سرباز تو باشند، *صد ناز بکردی و خریدم " گله کردی " *جان و دل و فطرتی فراتر زتصور، *از هرچه که نعمت به تو دادم " گله کردی " *گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم *بر بخشش بی منت من هم " گله کردی " *با این که گله کاری و فسق تو عیان است، *خواهان توام ، تویی که از من " گله کردی " *هر روز گله کردی و نادیده گرفتم *با اینکه خطای تو ندیدم ، " گله کردی " *صد بار تو را مونس جانم طلبیدم *از صحبت با مونس جانت " گله کردی " *رغبت به سخن گفتن با یار نکردی *با اینکه نماز تو خریدم " گله کردی " *بس نیست دگر بندگی و طاعت شیطان ؟!! *بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی ؟!! *از عالم و آدم گله کردی و شکایت *خود باز خریدم گله ات را " گله کردی "

نسترن

اجازه ماهم دست شماست استاد عزیز??

زهرا

روزهایم را بی توچگونه بسر برم..... وقتی هرجا که نبودی ...یاشاید من سرگرم بودم.... سردی نگاه اطرافیانم من را به خود اورد.. اری هر نگاهی جز نگاه توبرای من نااشناست.. زهرا به بی شما بودن عادت ندارد... این موجود مدت هاست که به شما دل سپرده... دلبرم بر من ببخش لحظه های بی توبودن را، که این ناچیز با بخشایش شماست که نفس میکشد.. دوستت دارم..نه اینکه من لایق دوست داشتنت باشم..نه...تو دوست داشتنی ترینی... معبود همیشگیه زهرا. نوشته ی خودم[لبخند]

نسترن

از مترسکی سوال کردم، آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای؟ پاسخم داد و گفت : در ترساندن و آزار دیگران لذتی بیاد ماندنی است. پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم. اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم. گفت: تو اشتباه می کنی، زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد، مگر آن که درونش از کاه پر شده باشد.

نسترن

دلا فرزانگي کردن مهم است خدا را بندگي کردن مهم است چه مدت زندگي کردن مهم نيست چگونه زندگي کردن مهم است دلا اين زندگي جز يک سفر نيست گذرگاه است و راهش بي خطر نيست چو خواهي با صفا باشي و صادق به جز راه خدا راهي دگر نيست غم بيچارگان خوردن مهم است دلي از خود نيازردن مهم است چه مدت زندگي کردن مهم نيست چگونه زندگي کردن مهم است عيوب خويش را ديدن مهم است خطا باشد ز مردم عيب جويي خطاي خلق بخشيدن مهم است دلا درد آشنا بودن مهم است به مردم عشق ورزيدن مهم است ””چه مدت زندگي کردن مهم نيست چگونه زندگي کردن مهم است

نسترن

خدایا ! دلم باز امشب گرفته بیا تا کمی با تو صحبت کنم بیا تا دل کوچکم را خدایا فقط با تو قسمت کنم خدایا ! بیا پشت آن پنجره که وا می شود رو به سوی دلم بیا،پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم خدایا! کمک کن به من نردبانی بسازم و با آن بیایم به شهر فرشته همان شهر دوری که بر سردر آن کسی اسم رمز شما را نوشته خدایا! کمک کن که پروانه ی شعر من جان بگیرد کمی هم به فکر دلم باش مبادا بمیرد خدایا! دلم را که هر شب نَفَس می کشد در هوایت اگرچه شکسته شبی می فرستم برایت