بربساطی که بساطی نیست...
 

1- جایزه
یک روز در منزل دیدم خانم دستگیره هاى زیادى دوخته که با آن ظرف هاى داغ غذا را بر مى دارند که دستشان نسوزد، آنها را برداشته و به جلسه درس براى جایزه آوردم . وقتى خواستم جایزه بدهم به طرف گفتم : یکى از این سه مورد جایزه را             انتخاب کن :1- یک دوره تفسیر المیزان که 20 جلد است و چندین هزار تومان قیمت دارد.
2-  مقدارى پول .
3-  چیزى که به آتش و گرماى دنیا نسوزى .
گفت : مورد سوّم . من هم دستگیره ها را بیرون آورده به او دادم . همه خندیدند.

2- باطوم یا باطون: 
در جلسه اى خواستم پاى تخته بنویسم باطوم، شک کردم که باطوم است یا باطون با نون و یا با میم؟  از حضّار پرسیدم ، یکى از میان جمعیّت گفت : حاج آقا چند تا از آن را باید به شما بزنند تا بدانى !

3- دوستى بدون عمل:
بچه ام کوچولو بود از من بیسکویت خواست . گفتم : امروز مى خرم . وقتى به خانه برگشتم فراموش کرده بودم . بچه دوید جلو و پرسید: بابا بیسکویت کو؟ گفتم : یادم رفت . بچه تازه به زبان آمده گفت : بابا بَده ، بابا بَده .
بچه را بغل کردم و گفتم : باباجان ! دوستت دارم . گفت : بیسکویت کو؟ دانستم که دوستى بدون عمل را بچه سه ساله هم قبول ندارد.
آرى چگونه ما مى گوئیم خدا و رسول و اهل بیت او را دوست داریم ، ولى در عمل کوتاهى مى کنیم ؟

3- قرائتى و رجائى:
روزى شهید رجائى به من گفت : آقاى قرائتى ! شما قرائتى با همزه هستى یا با عین ؟ گفتم : خوب معلوم است با همزه و از قرائت گرفته شده است .
آقاى رجائى گفت : قرائتى با عین هم داریم . من در فکر بودم که قرائتى با عین به چه معناست . ایشان گفتند: از قارعه مى آید، یعنى کوبندگى . بعد گفت : در فرازى از دعا، هم قرائتى با عین آمده هم رجائى . گفتم : کدام جمله ؟ گفت : الهى قَرَعتُ باب رحمتک بیدخدایا! دَرِ خانه رحمت تو را با دست امیدم کوبیدم .
گفتم : آفرین بر این معلّم ، چقدر با قرآن و دعا ماءنوس است !!

4-کى به کیه:
یکى از شهرداران بطور ناشناس به مغازه بقالى مراجعه کرده و به او گفته بود، برادر این جوى آب متعلّق به همه مردم است ، شما که آشغالها را در جوى آب مى ریزى ، جوى مسدود و اسباب زحمت مردم مى شود. مرد بقّال گفته بود: برو بابا، کى به کیه . شهردار دستور داد شبانه مغازه او را بسته وپلمپ کنند.
فردا صبح بقّال به شهردارى مراجعه مى کند و مى گوید: من پروانه و جواز دارم ، چرا مغازه مرا بسته اید؟ شهردار در جواب اعتراض او مى گوید: برو بابا، کى به کیه .

5- قضاوت عجولانه:
در دوران جنگ یکى از برادران رزمنده مرخصى گرفته وارد شهر خود شد. همین که به منزلش نزدیک شد دید همسرش بدون حجاب داخل کوچه است ، نزدیکتر شد دید مردى داخل خانه است ! خشمگین شده به او حمله کرد. غافل از اینکه در خانه مارى پیدا شده و همسرش وحشت زده از خانه بیرون دویده و مرد همسایه داخل خانه رفته تا مار را بگیرد.

[ ۱۳٩٠/۸/۱٤ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل حکمتی منامن ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

About

اسماعیل حکمتی منامن هستم ازدبیران دبیرستان ناحیه ی یک اردبیل درخدمت دوستان همکارودانش آموزان عزیز.
Blog Categories
 
صفحات اختصاصی
Blog Custom

كد موسيقي براي وبلاگ