بربساطی که بساطی نیست...
 

خداشناسى پیرزن

امیرالمؤ منین علیه السلام با جمعى از پیروان در معبرى عبور می نمود، پیرزنى را دید که با چرخ نخ ‌ریسى خود مشغول رشتن پنبه است پرسید پیرزن «لماذا عرفت ربک؟»خداى را به چه چیز شناختى ؟ پیرزن به جاى جواب دست از دسته ی چرخ برداشت طولى نکشید پس از چند مرتبه دور زدن چرخ از حرکت ایستاد عجوزه گفت: یا على ،چرخى بدین کوچکى براى گردش احتیاج به چون منى دارد آیا ممکن است افلاک بااین عظمت و کرات بااین بزرگى بدون مدیرى دانا و حکیم و صانعى توانا و علیم با نظم معینى به گردش افتند و از گردش خود باز نایستند؟
على علیه السلام روى باصحاب خود نموده فرمود:«علیکم بدین العجائز» مانند پیرزنان خدا را بشناسید.

دنیاى شگفت انگیز آفریده ها

سیّاحى از جنگلى می گذشت چشمش به گنجشکى افتاد که بر روى درختى نشسته و با وضعی که اضطراب و وحشت از آن آشکار بود صداهاى پى درپى مى داد آشفتگى گنجشک توجّه سیاح را به خود جلب نمود و دقت کرده دید در هر چند ثانیه آن حیوان حرکت می نماید و بر گرد درخت دیگرى می پرد در این هنگام مشاهده کرد مار سیاهى از همان درخت در حال بالا رفتن است و در آن درخت لانه ی  گنجشک است فهمید این مار قصد آشیانه و بچه هاى گنجشک را کرده در این بین دید گنجشک یک نوع برگ مخصوص با عجله تمام می چیند و بر گرد لانه ی  خود قرار مى دهد.
همین که اطراف آشیانه را پر از برگ نمود آنگاه بر روى شاخه اى نشسته منتظر نتیجه بود. مار بالا آمد و بسوى آشیانه رسید وقتى که بوى برگها به مشامش خورد با شتاب زیاد بازگشت نموده از درخت به زیر آمد سیّاح دانست که آن برگها براى مار سم کشنده اى بوده و خداوند عزیز گنجشک را براى حفظ از دشمن به آنها راهنمائى کرده و مکتبى از مافوق طبیعت متکفل آموزش و پرورش این جاندارانست .

بهلول و ابوحنیفه

روزى بهلول از مجلس درس ابوحنیفه گذر مى کرد او را مشغول تدریس دید و شنید که ابوحنیفه مى گفت حضرت صادق علیه السلام مطالبى می گوید که من آنها را نمى پسندم اول آنکه شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد در صورتی که شیطان از آتش خلق شده و چگونه ممکن است به واسطه ی  آتش ‍ عذاب شود دوم آن که خدا را نمى توان دید و حال این که خداوند موجود است و چیزی که هستى و وجود داشت چگونه ممکن است دیده نشود سوم آن که فاعل و بجا آورنده اعمال خود بنى آدمند در صورتی که اعمال بندگان به موجب شواهد از جانب خداست نه از ناحیه بندگان بهلول همین که این کلمات را شنید کلوخى برداشت و به سوى ابوحنیفه پرت کرده و گریخت اتفاقا کلوخ بر پیشانى ابوحنیفه رسید و پیشانیش را کوفته و آزرده نمود ابوحنیفه و شاگردانش از عقب بهلول رفتند و او را گرفته پیش خلیفه بردند بهلول پرسید از طرف من به شما چه ستمى شده است ؟ ابوحنیفه گفت کلوخى که پرت کردى سرم را آزرده است بهلول پرسید آیا می توانى آن درد را نشان بدهى ابوحنیفه جواب داد مگر درد را مى توان نشان داد بهلول گفت اگر به حقیقت دردى در سر تو موجود است چرا از نشان دادن آن عاجزى و آیا تو خود نمى گفتى هر چه هستى دارد قابل دیدن است و از نظر دیگر مگر تو از خاک آفریده نشده اى و عقیده ندارى که هیچ چیز بهم جنس خود عذاب نمى شود و آزرده نمى گردد آن کلوخ هم از خاک بود پس بنا به عقیده ی تو من تورا نیازرده ام از این ها گذشته مگر تو در مسجد نمی گفتى هر چه از بندگان صادر شود در حقیقت فاعل خداوند است و بنده را تقصیر نیست پس از این کلوخ هم از طرف خداوند بر سر تو وارد شده و مرا تقصیرى نیست .
ابوحنیفه فهمید که بهلول با یک کلوخ سه غلط و اشتباه او را فاش کرد در این هنگام هارون الرشید خندید و او را مرخص نمود.

على علیه السلام و کاسب بى ادب

در ایامى که امیرالمؤ منین (ع ) زمامدار کشور اسلام بود اغلب به سرکشى بازارها می رفت و گاهى به مردم تذکراتى میداد. روزى از بازار خرمافروشان ، گذر می کرد دختر بچه اى را دید گریه می کند ایستاد و علت گریه اش را پرسش ‍ کرد. در جواب گفت آقاى من یک درهم داد خرما بخرم از این کاسب خریدم به منزل بردم نپسندیدند آورده ام که پس بدهم قبول نمی کند. حضرت به مرد کاسب فرمود: این دختربچه خدمتکار است و از خود اختیارى ندارد شما خرما را بگیر و پولش را برگردان . مرد از جا حرکت و در مقابل کسبه و رهگذرها با تمام دست به سینه ی على علیه السلام زد که او را از جلو دکان رد کند. کسانی که ناظر جریان بودند به او گفتند چه می کنى ؟ این امیرالمؤ منین است . مرد خود را باخت و رنگش زرد شد، فورا خرماى بچه را گرفت و پولش را داد.
ثم قال یا امیرالمؤ منین : ارض عنى ، فقال ما ارضانى عنک ان اصلحت امرک .
سپس گفت یا امیرالمؤ منین مرا ببخشید و از من راضى باشید حضرت فرمود: چیزیکه مرا از تو راضى می کند این است که روش خود را اصلاح کنى و رعایت اخلاق و ادب را بنمائى .

 

 

 

سگ گرسنه:

 در سال قحطی که مردم سخت در فشار و مضیقه بودند یکى از دانشجویان دینى (طلبه ) ماده سگى را دید افتاده و بچه هایش به پستان او آویخته اند هر قدر ماده سگ مى خواست برخیزد از ضعف نمى توانست ، نیرو و حرکت خود را از دست داده بود، دانشجو دلش بر وضع آن حیوان بسیار سوخت و غریزه ی  ترحم و حس معاونت در او تحریک شد، چون چیزى نداشت که به او بدهد ناچارکتاب خود را فروخت و نان تهیه کرده پیش او انداخت .
سگ رو به طرف آسمان نموده دو قطره اشک تشکر از دیده فرو ریخت . گویا دعا کرد براى او شب در خواب به او گفتند. دیگر زحمت تحصیل و رنج مطالعه را به خود راه مده (انا اعطیناک من لدنا علما) ما به تو از جانب خود دانش افاضه کردیم .

         

 

هارون و بهلول

روزى هارون بهلول را ملاقات کرد و گفت مدتی است آرزوى دیدارت را داشتم بهلول پاسخ داد که من به ملاقات شما به هیچ وجه علاقه ندارم هارون از او تقاضاى پند و موعظه اى کرد بهلول گفت چه موعظه اى تورا بکنم ؟! آنگاه اشاره به سوى عمارتهاى بلند و قبرستان کرد و گفت این قصرهاى بلند از کسانى است که فعلا در زیر خاک تیره در این قبرستان خوابیده اند. چه حالى خواهى داشت اى هارون روزی که براى بازخواست در پیشگاه حقیقت و عدل الهى بایستى و خداوند به اعمال و کردار تو رسیدگى کند. با نهایت دقت از تو حساب بگیرد و چه خواهى کرد در آن روزی که خداوند جهان به اندازه اى دقت و عدالت در حساب بنماید که حتى از هسته ی خرما و از پرده ی نازکى که آن هسته را فرا گرفته و از آن نخ باریکى که در شکم هسته است و از آن خط سیاهى که در کمر آن هسته می باشد بازخواست کند و در تمام این مدت تو گرسنه و تشنه و برهنه باشى در میان جمعیت محشر، روسیاه و دست خالى . در چنین روزى بیچاره خواهى شد و همه بتو مى خندند، هارون از سخنان بهلول بى اندازه متاءثر شد و اشک از چشمانش فرو ریخت .

 غذاى خلیفه

روزى هارون الرشید از خوان طعام خود جهت بهلول غذائى فرستاد، خادم غذا را برداشت و پیش بهلول آورد. بهلول گفت من نمى خورم ببر پیش ‍ سگهاى پشت حمام بینداز، غلام عصبانى شد و گفت اى احمق این طعام ، مخصوص خلیفه است اگر براى هر یک از امنا و وزراى دولت می بردم به من جایزه هم می دادند، تو این حرف را می زنى و گستاخى به غذاى خلیفه می کنى ! بهلول گفت آهسته سخن بگو که اگر سگها هم بفهمند از خلیفه است نخواهند خورد.

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل حکمتی منامن ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

About

اسماعیل حکمتی منامن هستم ازدبیران دبیرستان ناحیه ی یک اردبیل درخدمت دوستان همکارودانش آموزان عزیز.
Blog Categories
 
صفحات اختصاصی
Blog Custom

كد موسيقي براي وبلاگ