بربساطی که بساطی نیست...
 
faghir[WwW.Kamyab.IR]
 مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آن را به یکى از بقالى های شهر مى فروخت. 

 آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. 

مرد آن را به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل، مایحتاج خانه را مى خرید.

 روزى مرد بقال به اندازه ی  کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آن ها را وزن کند. 

هنگامى که آن ها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد

 و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم،

 تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و 

یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم . 

یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم! 


[ ۱۳٩٢/٧/۱٩ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل حکمتی منامن ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

About

اسماعیل حکمتی منامن هستم ازدبیران دبیرستان ناحیه ی یک اردبیل درخدمت دوستان همکارودانش آموزان عزیز.
Blog Categories
 
صفحات اختصاصی
Blog Custom

كد موسيقي براي وبلاگ