بربساطی که بساطی نیست...
 

شما یادتون نمیاد ، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی ، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد …
.
.
شما یادتون نمیاد ، وقتی مشق می نوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه می داشتیم بعد عرق می کرد ، بعد که می خواستیم پاک کنیم چرب و سیاه می شد و جاش می موند ، دیگه هر کار می کردیم نمی رفت ، آخر سر مجبور می شدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم بعد تا می خواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد می دیدیم دفترمون رو سوراخ کرده !
.
.
شما یادتون نمیاد ، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه …
احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم ، دلتون بسوزه !
.
.
یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه :
یه برگه از کیفتون بیارید بیرون !
.
.
تفاوت دو جنس رو از این جا بفهمید که دخترا دو ماه قبل از سال تحصیلی جدید لوازم تحریرشون آمادس ولی پسرا سه هفته بعد از شروع مهر تازه یادشون میاد حتی کتاباشونو نگرفتن …
.
.
یادش بخیر تو کلاس وقتی درس تموم می شد و وقت اضافه می آوردیم ، تا زنگ بخوره این بازی رو می کردیم که یکی از کلاس می رفت بیرون بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب می کردند ، اونکه وارد می شد هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر می شد ، محکم تر رو میز می کوبیدیم …
.
.
یادش بخیر دبستان که بودیم هرچی می پرسیدن و می موندیم توش ، می گفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
.
.
یادش بخیر صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو …
.
.
یادش بخیر تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم می شد ، خدا خدا می کردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم …
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود می شکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه !
.
.
یادش بخیر خط فاصله هایی که بین کلمه هامون می ذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی می خواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم …
.
.
یادتون میاد ؟؟؟
نوک مداد قرمزای سوسمار نشانو که زبون میزدی خوش رنگ تر می شد …
.
.
تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن …
.
.
وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم ، الکی مداد رو بهانه می کردیم بلند می شدیم می رفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم …
.
.
یادش بخیر حس بعد از آخرین امتحان سال و شروع تابستون و یادش بخیر عصر ۳۱ شهریور و همه خاطره هایی که جلوی چشامون بود …
.
.
همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می افته …
.
.
خودکارهای چهاررنگی هم بود که بایستی دکمه‌ش رو فشار می دادی تا نوک دلخواهت بیاد بیرون ، اونوخت قرمزش صورتی بود و آبیش بنفش !
تفریح من این بود که تهش رو تودهنم می گرفتم با دندون دکمه هاشو فشار می‌دادم ، بعد حواسم نبود دکمه ش فنریه و لبم میرفت لای دکمه ش !!!
.
.
یادمه یکی از پر استرس ترین لحظات دوران ابتدایی وقتی بود که دیکته تموم می شد و مبصر دفترا رو جم می کرد میذاشت رو میز معلم ؛ هی حواسمون به دفترمون بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ما می شه ، نوبتمون که می شد همش چشممون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه … قلبمونم تند تند میزد !!!
.
.
شما یادتون نمیاد اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !
.
.
شما یادتون نمیاد اون روزهایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه می گفت امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس ما هم کیف می کردی می رفتم کلاس !
.
.
یادمه همیشه واسه این که زود برم تو کوچه بازی کنم ، مشقامو چند خط در میون رد می کردم تا زودتر تموم شه …
.
.
خودکارتو گم کنی = خودکار نداری
خودکار نداشته باشی= جزوه نداری
جزوه نداشته باشی = درس نمی خونی
درس نخونی = پاس نمی شی
پاس نشی = مدرک نمی گیری
مدرک نگیری = کار گیرت نمیاد
کار نداشته باشی = پول نداری
پول نداشته باشی = غذا نداری
غذا نداشته باش= لاغر مردنی می شی
لاغر مردنی بشی = زشت می شی
زشت بشی = عاشقت نمی شن
عاشقت نشن = ازدواج نمی کنی
ازدواج نکنی = بچه نداری
بچه نداشته باشی = تنهایی
تنها باشی = افسرده می شی
افسرده بشی = مریض می شی
مریض بشی = خدای نکرده می میری
پس حواست باشه خودکارتو گم نکن وگرنه می میری …

آغاز سال تحصیلی 93/92 برشمادانش آموزان گرامی وهمکاران عزیزمبارک باد.

[ ۱۳٩٢/٦/۳٠ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل حکمتی منامن ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

About

اسماعیل حکمتی منامن هستم ازدبیران دبیرستان ناحیه ی یک اردبیل درخدمت دوستان همکارودانش آموزان عزیز.
Blog Categories
 
صفحات اختصاصی
Blog Custom

كد موسيقي براي وبلاگ